هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

شیرینکاریهای شیرین عسل

1393/5/19 1:44
410 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااااممممم دخملیه نازممممممممم خوشگل و طنازمممممبغلبوس

فدات بشم الــــهـــــــــــــــیییییییییییییییییییییی شیرینکم عروسکم شیطونکممحبتبوس

عزیز دلم دخترم ماشالا هزار ماشالا هر روز داری داناتر و عاقلتر از روز قبل میشی بغل

احساس میکنم خیلی زود بزرگ شدی و خیلی چیزا رو خوووب میفهمی که شاید برای یه بچه به سن تو خیلی زود باشهمتنظر

واسه نمونه میگم تا اخبار یه صحنه از بچه های غزه نشون میدی بدو بدو میایی پیشم و با ناراحتی میگی مامان نی نی اوووف... بعد میگی نی نی نازززززییییی...فدات بشم با احسااااااااااسبغل

عروسکهات رو مثل گل نگهداری میکنی و بین هیچکدوم فرق نمیذاری همه رو میخوای بغل کنی همه رو بوس میکنی نوبتی بهشون غذا میدی باهاشون حرررررررررف میزنی نفـــــــــــــــــــــــــسسسسسسسبوسبوس

 

قربون دهن نشستت برم خندونک

اینجا در حالی که تاب بازی میکردی بهت غذا میدادم بخوریزیبا

ببین سه تا عروسکت نی نی و نسترن و الینا رو نشوندی رو تابتچشمک تازه من بایست به اینا هم غذا میدادمزبان

 

از نقاشی کشیدنت چی بگـــــــــــــمممممممممم..پیکاسوی خونه ی ما شدیبوس

هر جا که میری وقتی برمیگردی خونه ازت میپرسم چیکارا کردی کجاها رفتی برام تعریف کن... شما هم برام به زبون خودت تعریف میکنی و بعدش میری خودکار و کاغذ میاری برام هر چی دیدی نقاشی میکنی یا اگه نتونستی به من میگی برات بکشم زیبا

مثل دیروز ظهر به همراه بابا رفته بودی کنار رودخونه وقتی اومدی خیــــــــــس آب بودی ... بعد از اینکه لباسات رو عوض کردم وغذات رو خوردی شروع کردی به نقاشی  از آب و اردک گرفته تا جوجه و قایق ...منم بهت گفتم خوب دیگه چیکار کردی ؟ بعد چند ثانیه گفتی آب بادی ... اون لحظه من سرم پایین بود که صدام زدی مامانــــــــــممم آب بادییی وقتی نگاهت کردم دیدم نشستی رو زانوها اونم کجا روی نقاشیت کجای نقاشی دقیقا جایی که آب بودخنده ... وااااااااااااای چنان شگفت زده شده بودممممممم پریدم بغلت کردم و شما هم غرق خنده عزیز دلممم دخملیه باهوووووشــــــــــــــمممممممممممممممبغلبوسبوس

حیف شد که اون لحظه و اون صحنه از دستم پرید که عکس بگیرم ازتغمگین

اینم از شاهکار نقاش باشیه مااااااااااااااابغل

اینم از جا مدادیه جدیدت که هنر دست آجی نرگس و آجی ثریاستمحبت

دیگه چی؟؟؟متنظر

وقتی مهمون میاد ازشون چنان پذیرایی میکنی که همه انگشت به دهن میمونن تعجب

جلوی تک تکشون بشقاب میذاری رو بشقاباشو کارد میذاری بعد برای همشون انواع میوه ها رو میذاری بغلعزیزمممممممممممم خوردنیه خوشمزه ی مــــــــــنبوس

تازه سفره هم کمکم پهن میکنی و یکی یکی چیزا رو میبری و رو سفره میچینیچشمک

موبایل بابا تا زنگ میخوره فورا اونو براش میاری ... دختر زرنگـــــــ و مهربونــــــــــــــــممممممممممبوس

راستی دیروز عصر بردیمت آتلیه و کلی عکس گرفتی البته خسته شدی چندتاش موند برای دوشنبه... ایشالا آماده شدن عکساشو برات میذارم عسلــــــممممبوس

راستی مدتیه وبلاگت تو سایت هدهد رفته جزو بهترین وبلاگهای اونجازیبا

امیدوارم همیشه سلامت باشی و شاداب دخملیه بی همتای ماااااااااااااامحبتبوس

 

.: هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 1 سال و 7 ماه و 27 روز سن دارد :.
پسندها (2)

نظرات (4)

قطره
20 مرداد 93 12:14
قربون این هنرمند کوچولو چطوری مهتاب جووون؟
مهتـ❤ـاب مامان یلـ♥ـدا و یاسیــ♥ــن
پاسخ
جیـــــــــــــــــــــغغغغغغغ (آیکون آخر هیجان) سلاااممم خانوم گل خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه عجب اینورا در چه حالی؟؟؟؟؟؟؟وای نمیدونی چقدررررر خوشحال شدم وقتی کامنت رو دیدم مرسی که فراموشمون نکردی
ladylove
23 مرداد 93 19:17
fadaye in niniye koochoolooye zerang hesabi komake maman bokonia sheytoon bala
قطره
26 مرداد 93 8:34
عزیززززززززززم مگه میشه شما رو فراموش کرد دلم واس خودت و فرشته کوچولوت تنگ شده حسابی.... برو خصوصی
نرگس
6 شهریور 93 13:44
دلم حسابی برات تنگ شده وقتی نوشته هاتو خوندم.. مدام به اون دختر گیسو کمون فک میکردم که حاال یه مامنی مهربونه.. تصورت کردم که دست وروجکو تو دستات گرفتی و باهم راه میرین...و میدونم درآینده از موفقیتهای یلدای نازنین زیاد میشنوم چون مامانی مث تو داره
مهتـ❤ـاب مامان یلـ♥ـدا و یاسیــ♥ــن
پاسخ
ممنون عزیزم ما هم دل تنگتیم هر جا که هستی امیدوارم سلامت و موفق باشی